خوش سراييست اين جهان، ليكن
جان آزادگان در آن فرسود
جاي اينها كه برشمردي، كاش
در جهان ذره اي عدالت بود «فريدون مشيري»
زني بود ميانسال، برايش رضايت صاحب كارش بر هر چيزي مقدم بود!، جلوي درب مغازه مانتو فروشي ايستاده بود و هر چه من پافشاري مي كردم، وي تاكيد مي كرد “صاحب مغازه نيست و من اين چيزها را نمي دانم و نمي خواهم بدانم” در نگاهش مي ديدم كه از تكرار اين جمله لذت مي برد.
زماني كه از آن مانتو فروشي خارج مي شدم، لبخند رضايت برلبانش نشسته بود و فكر ميكنم شايد خشنود بود از اينكه بي امر اربابش حتي … !!؟؟
قدم مي زدم و با خود فكر مي كردم كه در چنين جامعه اي جمعآوري يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز چقدر طول مي كشد؟ وقتي در همدان بودم و به تصورم در سنتي شهر ايران بودم، هيچگاه نديدم كسي به خصوص با جنسيت زن در برابر درخواست امضا متن كمپين از خواندن آن نيز خودداري كند، چرا بودند زنان و دختراني كه در مقابل اين متن بايستند و ان را رد كنند ولي نه ديدم و نه شنيدم كسي در مقابل خواندن آن موضع گرفته باشد.
برگشتم و به آن مغازه نگاهي انداختم، شايد من اشتباه مي كردم، اما اگر برداشت من از برخورد آن زن درست باشد، بايد به حال ميهنم بگريم كه در دومين ابرشهرش، در كرج ….!؟!؟
آزادي، استقلال، حقوق بشر … به راستي شيخ محمد خياباني چه زيبا گفت ” اولين لازمه شرافت يك ملت، استقلال است”
ارسال شده در اجتماعي, حقوق بشر, درد دل ها, زنان, سياسي, فرهنگي | No Comments »
“من برآنم كه براي تباه ساختن كشوري كه حكومتش به دست توده مردم است، هيچ وسيله اي آسان تر از اين نيست كه آن كشور را گرفتار اقدامات متهورانه كنند. آنگونه اقدام ها، آنجا كه راي مردم حاكم است، مورد استقبال قرار مي كيرد، بي آنكه مخالفان بتوانند كاري از پيش ببرند و نه تنها به تباهي كشور منجر مي شود، بلكه مايه نابودي كساني هم مي گردند كه مردم را به آن تشويق كرده اند، چون مردم كه يقين داشتند پيروز خواهند شد، همين كه از پاي در مي آيند نه سرنوشت را سبب شكست خود مي انگارند و نه ناتواني لشكر را. بلكه آن فرد را علت آن مي دانند” (ماكياولي – گفتارها – ص169)
شايد آن روزي كه”عزت الله سحابي” به همراه”حسين لقمانيان” وارد دفتر حزب جامعه مدني استان همدان شد تا اين حزب و در راس آن دبير كل حزب “حسين مجاهد” از سحابي به عنوان چهره ماندگار عرصه آزادي خواهي تجليل كند، هيچكدامشان تصور نمي كردند در همين همدان آن پزشك جوان كه زهرا بني يعقوب نام داشت و درست در چند قدمي دفتر حزب جامعه مدني در صبح همان روز مثل هر هفته با نامزدش ديدار كرد روزي به جرم همين ديدارها خودكشي شود!!! و يا …!؟
سحابي از جامعه مدني در طول تاريخ به خصوص تاريخ اسلام گفت، از هم زيستي اديان گوناگون، حتي هم زيستي بت پرست و مسلمان در مدينه النبي و… او گفت” بر اساس قانون اساسي مدينهالنبي كه در 52 ماده نوشته شد و به توافق سران قبايل يثرب رسيد هر كس كه در مدينه زندگي ميكرد، صرفنظر از عقيدهاي كه داشت، چه مسلمان، چه يهودي و چه كافر داراي حقوقي بود.” و اينگونه آرزو كرد كه ” اميدوارم روزي جامعهي مدني سراسر ايران را در بر گيرد كه اين روزها نياز ما به جامعهي مدني از هر زماني بيشتر است” و در پاي سخنانش دانشجوياني نشسته بودند كه شنيدند ” اگر جنبش دانشجويي خود را مانند درخت كهنسالي ميبيند كه ريشههايش مستحكم شده، بايد در مقابل فشارها مقاومت و ايستادگي نشان دهد، اما اگر مانند درختان جوان است، بايد چون آنها كه در مقابل توفان خم ميشوند تا توفان بگذرد، در مقابل فشارها عكسالعمل متناسب نشان دهد” ، سحابي به آنها در باب عدالت گفت ” در كنار تامين حقوق بشر بايد معيشت نيز تامين شود، عدالت اجتماعي و اقتصادي نيز بايد به عنوان مفهومي مازاد بر جامعهي مدني تامين باشد، مليت و عدالت اجتماعي در بستر رشد و تكامل جامعهي مدني است كه رشد و تجلي پيدا ميكند” و آن دانشجويان در آرزوي جامعه مدني هم اكنون يا چون مني از ادامه تحصيل محروم شدند يا ابتداي جواني اوين را به مانند خانهاي يافتند و يا با احكام تعليق يا توبيخ روزگار مي گذرانند و از خود مي پرسند مگر ما چه مي خواستيم؟
در دوران مدرسه از معلمان ديني خود شنيده بودم كه زماني كه مهدي موعود بيايد، خيل عظيمي از كساني كه ادعاي سينه چاكي و پيروي او را دارند در صف اول دشمنانش قرار مي گيرند،اين روزها وقتي عملكرد اين مدعيان طريقت مهدي موعود را مي بينم علاوه بر اين خاطره دوران مدرسه ياد حرفاي دايي پيرم مي افتم كه در مقابل سخنان آرش، پسرخانه حوزوي ام گفت:” اين چيزي هايي كه او مي گويد، در قراني كه ما مي خوانيم نيامده است”
يادش بخير اصفهان و آن ديدار كوتاه با آن روحاني (به دليل عواقبي كه براي روحاني فوق خواهد داشت از آوردن نام دينش صرف نظر مي كنم)، زمانه اي بود كه اين عجوبه!!! هزاره سوم هنوز شهردار تهران بود، وقتي ميان من و آن روحاني در مورد وضعيت جامعه سخن در گرفت او گفت:” جامعه ما به مانند آسمان خراشي مي ماند كه در حال ساخت است، اما در چند طبقه اخير به هر دليل كج ساخته شده است و براي نجات اين آسمان خراش كه تمدن و مدنيت ايران باشد بايد اين چند طبقه را تخريب كرد تا كل ساختمان تباه و خراب نشود” نمي دانم درست مي گفت يا نه ولي سرزمين من در حال تباه شدن است و نميتوانم بگويم آيا فقط همان چند طبقه تباه ميشود يا كل آن ولي بهترين سالهاي زندگي من در اين ميان يا تباه شده و يا در حال تباه شدن است.
خاطراتم را ورق مي زنم… سحابي و جامعه مدني مدينه النبي … دايي و آرش و قرآن … احمدي نژاد و مهدي موعود … تباهي و اقدامات متهورانه … و با خود مي انديشم آيا در روز پس از تباهي مقصر شناخته شدن احمدي نژاد دردي را از جامعه تودهاي ما درمان خواهد كرد؟؟؟
به ياد آن جمله معروف مي افتم، كه هم نسلان پدربزرگم زياد تكرار مي كنند ” كار، كار انگليساست” نمي دانم بايد بخندم يا بگريم ….!!!!؟؟؟
ارسال شده در اجتماعي, حقوق بشر, خبر, دانشگاه, سياسي, فرهنگي | Tagged همدان, جنبش دانشحويي, جامعه مدني, زهرا بني يعقوب, سحابي | 1 نظر »
چه بگویم؟-سخنی نیست
در همه خلوت این شهر، آوا
جز ز موشی که دراند کفنی، نیست
وندر این ظلمت جا
جز سیانوحه ی شومرده زنی، نیست «شاملو»|
چندی بود که به واسطه عمق فاجعه! تمایلی به نوشتن نداشتم، این روزها به هر شیوه ای بود خود را سرگرم کردم، تا شاید فراموش کنم در میهنم چه می گذرد.
وقتی دیدم تشکل های دولت ساخته و جعلی انجمن اسلامی مستق از دانشجو در روز خلیج پارس با جعل نام دانشجو بیانیه ای می دهد و جعل نام!!! را محکوم می کند!
وقتی دیدم، در 13 اردی بهشت امسال یک سال است در یک آدم ربایی در تهران احمد قصابان ربوده شده و نه تنها دولت که مسئول آزاد کردن قربانیان آدم ربایی ها است سعی در انجام وظیفه نکرده، بلکه آدم رباها را نیز تشویق می کند و آدم ربایی دولتی را در حال بدل کردن به نوعی هنجار است (بیچاره دوات اسرائیل!!!)
وقتی می بینم، در فلسطین جواب مبارزه مسلحانه آزادیخواهان مسلمان آن مرز و بوم را با گلوله می دهند اما در ایران جواب اعتراض چند جوان و نوجوان ایلامی گلوله مرگ بار نظامیان است!!!!!!!!
وقتی می بینم، اخبار از تظاهرات گسترده!کارگران در اروپا و آمریکا می گوید و استفاده نیروهای پلیس از شلنگ آب را خشونت معنا می کند اما در گوشه گوشه ایران… نه زیاد دور نرویم در همین نزدیکی های تهران کارگرانی که در یک شرکت تایر سازی کار می کردند و 5 ماه حقوق دریافت نکرده بودند با بولدزر روبرو می شوند!!!!!
وقتی می بینم، کارگران سرزمینم بر اثر قوانین کار قراردادی به برده مبدل شده اند با این تفاوت که در عصر برده داری ارباب حداقل غذای مورد نیاز برای برده را تامین می کرد اما در سرزمین من ابربابان!! تعهد به پرداخت حداقل مورد نیاز برای تامین غذای برده ندارند!!!!
وقتی می بینم، معلمی شغل کسانی است که زندان و تبعید و … محکوم می شوند!!
وقتی می بینم، مرکز تربیت معلم همدان، داوود کمالوند را خودکشی کرد و هیچ کس پاسخگو نیست!!
وقتی می بینم، که هنوز معمای زهرا بنی یعقوب، پزشک جوانی که در یکی از ساختمتن های متعلق به سپاه خوکشی شد، بی ج.اب!! روزگار می گذراند!
وقتی می بینم، …………….
به راستی چه بگویم؟
سخنی نیست!!
ارسال شده در اجتماعي, حقوق بشر, دانشگاه, درد دل ها, سياسي, فرهنگي | Tagged فلسطین, مرکز تربیت معلم همدان،, معلم, کارگر, آدم ربایی, انجمن اسلامی مستقل از دانشجو, احمد قصابان, اسرائیل, خلیج پارس, دولت نهم, داوود کمالوند, زهرا بنی یعقوب | 2 Comments »
ايران، ايران قديم نيست. ظلم و ستم،تبعيض و نابرابري به مردم جسارت انقلاب كردن داد، انقلاب به مردم جرات حرف زدن بخشيده است، آنان كه مي خواهند جلوي حرف زدن ديگران را بگيرند ناداناني هستند كه فرهنگ استعمار را به ارث برده اند. «شادروان داريوش فروهر»
سيزدهم ارديبهشت، يك سال است كه فرزند آزاديخواه و عاشق آزادي، حقوق بشر و عدالت، احمد قصابان را در مقابل دادگستري! تهران ربودند.
يك سال سياه كه سال دستگيري، ممانعت از تحصيل و سلب بديهي ترين و مقدس ترين حق انساني يعني”آزادي” براي دانشجويان بود، حقوقي كه به تعبير اصل 56 قانون اساسي ما”… حقي الهي است و هيچكس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند و يا آن را در خدمت منافع و يا گروهي خاص قرار دهد”
اما بار ديگر امنيت دولت را جايگزين امنيت ملت كرده اند و نهادهايي كه عهده دار تامين امنيت ملي هستند، پس از سال 77 كه مباشر قتل هاي زنجيره اي بودند، اين روزها وظيفه سركوب دانشجويان دگرانديش را به نام دين و با استفاده از پروژه نشريات جعلي به نام دانشجويي برعهده گرفته اند، گويي تماميت خواهان را ميل به درس گرفتن از تاريخ نيست.
سرنگوني رژيم سلطنتي پهلوي در ايران در سال 1357 در پي همبستگي حيرت انگيز ملي و حوادث متعدد ديگر نشان مي دهد كه رژيم ها و دولتهاي سركوبگر ماندني نيستند و خوف ناشي از مرگ، شكنجه و زندان قادر به ورود خلل به آرمان مردمي كه اراده كرده اند كه آزاد زندگي كنند نيست. از اين حيث تئوري “النصر بالرعب” كه شعار ترتيب دهندگان قتل هاي زنجيره اي بود و اين روزها با صدور احكام طولاني مدت زندان براي احمد قصابان،مجيد توكلي و احسان منصوري دانشجويان بي گناه دانشگاه اميركبير تهران، تبعيد تحصيلي و ممانعت از تحصيل و يا اخراج گروهي ديگر از دانشجويان، حكم هاي تعليق و توبيخ و دستگيري هاي پي در پي فعالان دانشجويي ادامه دارد، قادر به مهار زدن به آرمان دموكراسي نيست و همانگونه كه سيستم ارعاب ساواك اندك اندك تاثير خود را از دست داد، اين روزها نيز نام “زندان اوين” در كنار صفت “خانه جديد دانشجويان دگرانديش” بكار مي رود. “يك اكثريت دروغين كه چيزي جز اقليتي استتار كرده نباشد، همواره آنقدر از مخالفت مي ترسد كه جرئت نمي كند به ان اجازه دهد قانونا از آزادي هاي سياسي مورد نياز خود استفاده كند، و ياراي ان را ندارد كه صادقانه به ازادي بيان و آراي عمومي احترام گذارد” (كوليلموفرور- حاكميت، فرشتگان نگهبان مدنيت- ترجمه:عباس آگاهي - دفتر مطالعات سياسي و بين الملل وزارت امور خارجه1370 - ص223)
حال اگر دولت منبع اصلي تهديد اتباع خود باشد، آيا توجيه اصلي براي موجوديت خود را از دست نداده است؟ در اين وضعيت كه فقط در يك سال گذشته و فقط از قشر دانشجو حدود 300 نفر در معرض نقض حقوق اوليه خود از جانب دولت قرار گرفته اند (آمار سالانه منتشره از سوي خبرنامه اميركبير) و تشكل هاي مداح دولت در هر زماني كه دولت در تنگنايي داخلي يا بين المللي قرار مي گيرد با زنده كردن پروژه نشريات جعلي سعي در فرافكني با استفاده از احساسات پاك دانشجويان دارندو دانشجويان آزاديخواه اين فرزندان كم نظير جامعه منبع اصلي تهديد امنيت شمرده مي شوند. دوگانگي بين دو مقهوم فوق از امنيت ملي به كينه ، به تحقير، به عدم امكان درك متقابل و نهايتاً به ضرورت نابود كردن يكديگر به مثابه تنها را فرار از اين تناقض بدل مي شود. چنين دولتي حتي اگر خود را سخنگوي اكثريت بداند نيز به همان راهي مي رود كه يك استبداد ناگزير از طي آن است، يعني ارعاب جهت ممانعت از علني شدن مخالفت؛ در اين ميان بيش از هر چيز لازم است كه اكثريت اقليتي نباشد كه با خشونت و دغلكاري استتار كرده باشد. به علاوه لازم است كه اقليت به مخالفت با تماميت خواهي دست زند كه تحقق اين آرمان نيازمند بهره مندي جامعه از ازادي سياسي، مطبوعات مستقل و روزنامه نگاراني كارآمد است، كه اجازه ندهند كه اراده مردم به سبب جبر و زور و تهديد به انحراف كشيده شود و روشن است كه دستيابي به اين مائده ها در گرو اين است كه دولت، امنيت ملي را در امنيت جامعه ببيند نه امنيت خود.
اين ارمان همان است كه روزي پوينده و مختاري به عنوان دو عضو كانون نويسندگان ايران، فروهرها به عنوان دو مبارز ملي و امروز احمد قصابان، مجيد توكلي، احسان منصوري و چند صد دانشجوي آزاديخواه كه دشواري مبارزه آنان را دچار خلل نكرده و نخواهد كرد، زندگي خود را بر سر ان نهادند.
ارسال شده در اجتماعي, حقوق بشر, دانشگاه, درد دل ها, سياسي | Tagged مجيد توكلي, گروه هاي مداح, آزادي, امنيت ملي, امنيت دولت, احمد قصابان, احسان منصوري, تماميت خواهي, دولت نهم, دانشگاه امير كبير, داريوش, داريوش فروهر | No Comments »
استبداد، مبارزه اش با مظاهر فساد و سقوط ارزش های اخلاقی سطحی است، در استبداد مبارزه با فساد غیرممکن و گزینشی است، در استبداد مشروعیت با سرکوب حاصل می گردد، در استبداد قطحی رجال رخ می دهد، در استبداد شعار بر شعور پیشی می گیرد، در استبداد حفظ حقوق مردم، امنیت و عدالت روی کاغذ درشت است.
جملات بالا بخشی گزینش شده از سخنان زنده یاد داریوش فروهر در ارتباط با استبداد است و هیچ ارتباطی با هیچ موضوعی که در این روزها رخ داده است ندارد!!!!
دیروز در میان اخبار مرتبط با نتایج دور دوم انتخابات مجلس هشتم اعلام شد آقای حجازی معروف به پادشاه (در برخی موارد رئیس جمهور) همدان به عنوان نماینده محبوب، منتخب و مردمی همدان (مانند احمدی نژاد در بعد کشوری) انتخاب شده است.
این انتخاب خجسته را به مردم همدان تبریک!!! می گویم!!
——————————————————————
پی نوشت اول: اخباری که مبنی بر ابطال بیش از 10 هزار رای داریوش قنبری و اعتراض گسترده مردم شهر ایوان غرب در حمایت از وی در دور دوم انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی منتشر شده کذب بوده است (بخدا من نمی خوام خودکشی کنم،مجبورم اینطوری بگم)
پی نوشت دوم: شیوع بیماری گرگ خوردگی حاد در همدان در حد جدی نبوده و به دو یا سه مورد در فصل زمستان یا اوایل بهار محدود شده است لذا ارزش بررسی ندارد.
پی نوشت سوم: کمیته مردمی! حامیان یکی از کاندیداهای تازه راه یافتههمدان به مجلس هشتم کاتالوگی در قطع نانو منتشر کرده است که در ان از خدمات بدون چشم داشت این نماینده در طول عمرش سخن رفته است!!!
ارسال شده در اجتماعي, حقوق بشر, خبر, درد دل ها, سياسي | Tagged مجلس, مجلس هشتم, همدان, انتصابات, احمدی نژاد, استبداد, حجازی, داریوش فروهر | 1 نظر »